درباره وبلاگ "مجنون" که شدی،حال مرا میفهمی... "لیلا"ی تمام قصه ها نامردند... آخرین مطالب آرشيو وبلاگ
پيوندها
نويسندگان دوستانه ها . . . . . . . آری که چه بی رحمانه آمده است که بماند برای همیشه . . . . . . . . . . . . . . . . . . . غم تو در دل من. . . . . . . . . . . .
ناگهان یک شب سراغم آمد و با خنده گفت: «نوشداروی توام» با طعنه گفتم: «زود نیست؟!»
دیر شد، در من اگر هم شور و شوقی بود، مُرد دیر شد، این مرد، آن مردی که سابق بود، نیست...
نظرات شما عزیزان: جمعه 10 ارديبهشت 1395برچسب:, :: 17:51 :: نويسنده : حمیدرضا زارعی
![]() ![]() |